#درگیرت_شدم_پارت_266
_تو واقعا فکر کردی من الان، اونم اینجا خودکشی میکنم؟!
مهنا گیج بهم نگاه کردو چیزی نگفت.
آهی کشیدمو با لبخند گفتم: من میخوام این روزای اخر پیش تو باشم.
بعد از اونم که دیگه برای همیشه از تو و این دنیا خداحافظی میکنم.یهو چشماش لبالب اشک شدو گفت: اولندش من نبخشیدمت که حتی
بخوام باهات وقت بگذرونم. دومندش هم دیگه حق نداری حرف از
مرگ بزنی فهمیدی؟ همین الان میریم بیمارستان من با دکتر حرف
میزنم باشه؟
_من دیگه خوب بشو نیستم.
_باشههههه؟؟؟؟
هوفی کشیدمو باشه ای گفتم.
_افرین. ماشین اوردی؟
_ماشیناو همه چیو که دولت گرفت، فقط یه خونه پدری واسم مونده و
یکم پول. ماشینم کجا بود؟!!
_اوکی من ماشین دارم بیا بریم.
سری تکون دادمو باهم به سمته ماشینش رفتیم......
~از زبان مهنا~باهم به بیمارستان نزدیک خونمون رفتیم.
هم نگرانش شده بودم هم اعصابم از دستش خورد بود.
پرهام رفت ازمایش بده منم رفتم پیش دکترش.
romangram.com | @romangram_com