#درگیرت_شدم_پارت_264

حرفایی بهت زدم. اصلا به نظرت چرا من مدرک علیه خودم دادم بهت
تا بدی به بردیا؟ من مگه دیوونم که الکی خودمو بندازم زندان؟ فقط
میخواستم دور از ادمای بیرون باشم. دور از ادمایی که این زندگیو به
کامم تلخ کردن.
اشکایی که صورتشو پوشونده بودنو اروم پاک کردم.
با بغض گفت: من اون شب به خاطر کاره سهراب دیوونه شده بودم.
کارام دسته خودم نبود. هیچکس پشت تلفن نبود من فقط....... من فقط
مثل دیوونه ها انگار که دارم با تو حرف میزنم اونارو گفتم.
با دوتا دستام موهامو محکم چنگ زدم.
باز زود قضاوت کردم باز.
مثل چی پشیمون شده بودم ولی نمیخواستم نشون بدم.
_دیگه کاری نمیشه کرد دیر شده. بیماریه من دیگه درمان نمیشه.
فقط.......
دوباره اون سرفه های مزاحم به سراغم اومدن.مهنا نزدیکم شدو با نگرانی دستمو گرفت.
ولی سریع ول کردو با ترس گفت: چرا انقدر داغی؟؟؟
گلومو صاف کردمو با صدای خش داری گفتم: گفتم که تب و لرز هم
جز همین علائمه. روزای اول فقط سرفه و گلودرد داشتم ولی از وقتی
رفتم زندان، بدتر شدم.

romangram.com | @romangram_com