#درگیرت_شدم_پارت_255

خیره شدم.
~از زبان پرهام~
مات بهم خیره شده بود.
دیگه شیطنتی که قبلا توی چشماش بود دیده نمیشدو پوسته استخون شده
بود.
پوزخندی زدمو رفتم کنارش نشستم.
به خودش اومدو با اخم گفت: چرا اینجا اومدی؟
ابرویی بالا انداختمو گفتم: اینجارو خریدی؟!
چشم غره ای رفتو خواست بلند شه که دستشو گرفتم.
با اخم به منی که دستشو گرفته بودم نگاه کرد.
پیش دستی کردمو گفتم: مگه نمیخوای جوابه سوالاتو بفهمی؟!دستشو محکم از توی دستم بیرون کشیدو گفت: نه نمیخوام بدونم.
ماسکمو دادم پایینو با کلافگی گفتم: مطمئنی؟
با دودلی بهم نگاه کرد.
اخرش خودش اومد کنارم با فاصله زیاد نشست.
_چرا ماسک زدی؟
_بعدا شاید بفهمی.
نیشخندی زدو با کنایه گفت: از عشقتون چه خبر؟ حالشون خوبه؟
لبمو کج کردمو گفتم: من اینو باید ازت بپرسم.

romangram.com | @romangram_com