#درگیرت_شدم_پارت_254

حتی وقتی که میخواستم به تو همه چیو بگم، از صبحش تا شب اینجا
بودم.
چون اینجا ارامش بهم میداد اما الان منبع ارامشم تویی.)
پوزخندی زدم.از کی تاحالا ادما منبع ارامششونو تنها میزارن؟!
شاید اینجا بتونم خودمو خالی کنم.
هیچکس نبودو این برای من راحتتر بود.
با داد گفتم: خدایا این حقه؟ اره؟ این حقه؟ من دارم جواب کدوم گناهمو
میدم؟؟؟ پرهام جزای کدوم گناهم بود؟؟؟؟ منی که عاشقانه
میپرستیدمش، منی که با تموم وجودم دوسش داشتم حقم بود؟؟؟؟ چرا
من هرروزو هرشب بهش فکر میکنم؟؟؟ چرا انقد عاشقش شدم هان؟؟؟
چرا انقد دلم میخوادش؟؟؟؟ چرا سخته دوری ازش؟!
اشک گونه هامو خیس کرده بود، با بغض و تلخند زیر لب گفتم: به
جان خودش، اونو از خودمم بیشتر میخاستم!
پاهامو روی نیمکت گذاشتم.
مثل عذادارا پامو توی سینم جمع کردمو سرمو روی زانوم گذاشتم.
واقعا هم عذادار بودم، نبودم؟!
حتما الان دسته عشقشو گرفته رفته سره خونه و زندگیش.
_میخوای جوابه سوالاتو بفهمی؟اول فکر کردم توهم زدم، ولی اروم چرخیدمو مات و مبهوت بهش

romangram.com | @romangram_com