#درگیرت_شدم_پارت_253
برای نازلی هم حبس ابد بریدن. چون کمتر از سهراب جرم نکرده بود.
یهو دلم گرفت.
بیشتر از هرروزه دیگه ای.
با یه تصمیم ناگهانی بلند شدمو اماده شدم.
ماشینه مهنازو گرفتمو به راه افتادم.
کمی فکر کردمو با جرقه ای که توی سرم زد لبخندی زدم.
ماشینو پارک کردمو پیاده شدم.با دیدن اونجا دوباره دلم هوای اون نامردو کرد.
یادمه میگفت اینجارو پدرش پیدا کرده بوده.
اروم به سمته همون نیمکتی که باهم نشسته بودیم رفتم.
روی نیمکت نشستمو دوباره خاطرات جریان پیدا کردند.
(_خب حالا بگو اینجارو چجوری پیدا کردی؟! چندوقته میای اینجا؟!
اصلا بگو ببینم با کی اینجا میومدی؟!
_یکی یکی بپرس وروجک.
من وقتی ده سالم بود، پدرم منو به اینجا اورد.
منم دقیقا روز اولی که به اینجا اومده بودم مثل تو مات این همه زیبایی
شده بودم.
از وقتی که پدرو مادرم کشته شدند، من سعی میکردم بیشتر وقتمو
اینجا بگذرونم.
romangram.com | @romangram_com