#درگیرت_شدم_پارت_256

با ناباوری نگاهم کردو گفت: مثل اینکه حالت خوش نیست. برو
هروقت خوب شدی بیا جوابمو بده.
چی میگفت با خودش؟!فکر میکرد من اون شب ندیدم چیزیو؟!
_نمیخواد انکار کنی. من همه چیو میدونم. همون شب همه چیو فهمیدم.
با چشمای خودم دیدم اون سهراب داشت تورو میبوسید خودم دیدم.
خودم دیدم به یکی زنگ زدیو با هر حرفت خنجر بود که توی قلب من
فرو میرفت لعنتیییییییی. من همون شب فهمیدم پای یکی وسطه، اما
نمیخواستم تو بفهمی که من از این قضیه بویی بردم. نمیخواستم بفهمی
اونم فقط به خاطر خودت. فکر میکنی من عذاب نکشیدم؟ فکر میکنی
من شبا راحت سر به بالش میذاشتم؟؟؟؟
دوباره به سرفه افتادم.
سرفه های شدیدی که ول کنم نبودند.
گلوم میسوختو عرق کرده بودم.
نفس نفس میزدم.
دیگه اب از سرم گذشته بودو این چیزا واسم مهم نبود.
مهنا دستشو جلوی دهنش گذاشته بودو با چشمای اشکی که دل منو
اتیش میزدند بهم زل زده بود.
هه! فکر میکرد درده من فقط همینه. فکر میکرد دلیله من فقط همینه.مهنا با جیغ و گریه گفت: یعنی به خاطر یه اشتباه منو خورد

romangram.com | @romangram_com