#درگیرت_شدم_پارت_250

اره من خیلی خلاف کردم ولی همش به خاطر بابا بود.
پدری که با خودخواهی تمام زندگیه منو سیاه کرد.
الان که فکر میکنم اگر وابستگیم نسبت به بابا کمتر بودو میتونستم
بهش نه بگم شاید وضعیتم بهتر بود.
من همون روز مهمونی فهمیدم که تو کی هستی اما هیچی به هیچکس
نگفتم.
اون شب دلم میخواست همونجا بغلت کنمو بگم که من بیست ساله
ارزوم این بوده که ببینمت اما....... نشد.
دیگه برام مهم نبود که تو منو بابارو لو میدی یا نه، فقط دلم میخواست
هرچه زودتر از این لجنزار بیرون بیام.
این دنیا به من رحم نکردو قسمتم این بوده.
میدونی مهنا، خیلی دلم برات تنگ شده بود، خیلی. ولی وقتی دیدمت
همه دلتنگیم پر زدو رفت.
ای کاش میشد اینارو خودم بهت بگم ولی اینو بدون همیشه و همه جا به
یادت هستم.
دوست دارم خواهری.امضا، پدرام. 28/9
با خوندن نامه، یه قطره اشک روی اسمش افتاد.
تاریخش دقیقا یه روز قبل از اینکه هومن اینا بگیرنش بود.

romangram.com | @romangram_com