#درگیرت_شدم_پارت_249

پاکتو داد دستمو بدون هیچ حرفی رفت.
با تعجب به پاکت و جای خالیه مرده نگاه کردم.روی پاکت چیزی ننوشته بود.
چرخوندمش که با دیدن اسمی که پایینه پاکت بود نفسم رفت.
سریع پاکتو زیره چادر قایم کردمو رفتم تو.
مامان و مهناز داشتند فیلم نگاه میکردند.
مامان نگاهی بهم کردو گفت: کی بود؟
با عجله گفتم: هیچکس. حتما یکی از بچه های محله میخواست شوخی
کنه.
مامان چون فیلمش واجبتر بود سر تکون دادو روشو به سمته تلویزیون
برگردوند.
رفتم توی اتاقمو درو بستم.
به دره بسته تکیه دادمو به پاکت زل زدم.
با ترس سره پاکتو پاره کردمو ورقه ای که توش بودو در اوردم.نامه تا شدرو باز کردمو شروع کردم به خوندن:
به نام خدایی که من با نامردی فراموشش کرده بودم.
نمیدونم وقتی این نامرو میخونی چقدر از مرگم گذشته و به احتمال
زیاد کشته شدم.
من درسته که کارم درست نبود و دشمن کاریه تو حساب میشدم اما اینو
بدون تو همیشه خواهر کوچولو و دستو پاچلفتیم بودی.

romangram.com | @romangram_com