#درگیرت_شدم_پارت_243

گوشیو داد بهمو فیلمو پلی کرد.
سهرابو پرهام روبه روی چند نفر وایساده بودند.
اون چندنفر دستاشون بسته بودو توی دسته سهراب یه تفنگ بود.
سهراب دونه دونه کشتشون که نفره اخری فرار کرد.
ولی پرهام زودتر گرفتشو سره جاش برگردوندش.
یه پسره جوون بود.هرچی التماس میکرد سهراب بیشتر قهقهه میزدو یهو با جدیت تیرو
توی مغزش خالی کردو صفحه خاموش شد.
با حیرت به بردیا خیره شدم.
چرا پرهام اونکارو کرد؟!
خودش میگفت توی این یک سالی که توی این باند بوده اصلا توی
کشتن به هیچکدومشون کمک نکرده ولی الان....
اصلا چرا باید این فیلمو توی فلش میریخت؟!
_خودش این فلشو بهت داد؟
_اره. بعد من اصلا داخل فلشو نگاه نکرده بودم. چرا باید این فیلمو
بریزه توی فلش؟
_دلیلش هرچی هست این مدرک ثبت شده و کم کم دوسال حبس براش
میبرن. ولی با کمکایی که کرده حبسش کمتر میشه.
بغضمو قورت دادم.من نمیتونستم ببینم پرهام توی زندانه اونم دوسال!

romangram.com | @romangram_com