#درگیرت_شدم_پارت_242

_نمیگیری؟خودم میخورما ورپریده.
به اون شبی که داشتم از خونش برمیگشتم، و اهنگ میخوندم اشاره
کرد.
با حرص شکلاتو گرفتمو زیر لب گفتم: چقدر پرروئه این بشر.
تک خنده ای کردو سرشو به صندلی تکیه داد.
شکلاتو که خوردم حالم یکم بهتر شد.
_میگم که چرا صبوری رو گرفتی؟ اون مگه به ما کمک نکرده بود و
اصلا دلیلش برای حضور در بین اونا یه چیزه دیگه بود.
بردیا همونطور چشم بسته گفت: امروز که اومدی یه فلش بهم دادیو
یادته؟
_نه الزایمر گرفتم. خب معلومه که دوساعته پیشو یادمه._توی این وضعیت هم دست از زبون درازی برنمیداری. خب داشتم
میگفتم، وقتی که تو رفتی من سریع فلشو زدم به سیستم تا اونارو هم
کناره مدارک دیگه بزارم.
ولی بین اونا یه فیلم بود
ادامه حرفشو نزدو رو به مردی که جلو نشسته بود گفت: سروان، توی
داشبورد یه گوشیه. اونو بده.
بعد از اینکه گوشیو داد، بردیا گفت: اون فیلمو روی این گوشی هم
ریختم. بیا خودت ببین.

romangram.com | @romangram_com