#درگیرت_شدم_پارت_239
رومو برگردوندمو به پرهام گفتم: پس چرا ن..........
اما قبل از اینکه ادامه حرفمو بزنم، صدای تیر و سوزش دستم باعث
شد ادامه حرفمو بخورم.
این سهرابه عوضی تیر زد توی دستمو فرار کرد.
اخ بلندی گفتمو دست سالممو روی دست تیر خوردم گذاشتم.
پرهام از بهت در اومدو سریع به سمتم اومد که با درد گفتم: تو برو
دنباله سهراب من چیزیم نیست.پرهام با تردید نگاهم کردو سریع رفت دنباله سهراب، که داشت از دره
مخفی فرار میکرد.
هرکاری میکردم نمیتونستم جلوی خونو بگیرمو همین باعث شد به
خاطر خونریزی ضعف کنم.
نشستمو به دیوار تکیه دادم که همون موقع در با صدای بدی باز شد و
بردیاو یه نفره دیگه اومدن داخل.
بردیا به اون فرد علامت داد تا همه جارو بگرده و خودش به سمته من
اومد.
یه نگاهی به دستم انداختو گفت: رنگت پریده. معلومه خیلی ازت خون
رفته. میتونی بلند شی؟
اروم گفتم: اره فقط یکم ضعف کردم. تو برو دنباله سهراب. پرهام هم
دنبالشه میترسم بلایی سرش بیاد.
romangram.com | @romangram_com