#درگیرت_شدم_پارت_237
سهراب یه لیوان اب داد دسته پرهام.
پرهام هم ابو خوردو سرفه هاش که تموم شد روبه سهراب گفت:
چیشده محبتت گل کرده؟
سهراب خندیدو گفت: منو تو که این حرفارو نداریم.
پرهام پوزخند زدو قبل از اینکه جوابشو بده، صدای اژیر پلیس ها به
گوشمون خورد.
خیلی خوشحال شدم اما سعی کردم تغییری توی حالت صورتم ایجاد
نکنم.سهراب با اخم و کمی استرس بلند شدو به طرفه پنجره رفت.
گوشه پردرو یکم کنار دادو بعد سریع برگشت سمته ما.
روبه روی پرهام، کمی با فاصله وایسادو گفت: همش تقصیره توئه. تو
مارو لو دادی کثافت تو مارو لو دادییییییی.
پرهام هم مثل سهراب داد زدو گفت: اره من لو دادم و فقط هم منتظرم
تورو بالای چوبه دار ببینم فهمیدییییییی؟؟
سهراب بلند بلند خندیدو گفت: چرا پسرعمو؟ حتما به خاطر اینکه
هومن خان، مامان بابای ادم فروشتو کشت؟
من جای پرهام قلبم تیر کشید.
این سهراب چقدر بی صفت میتونه باشه؟!
همزمان با سهراب، پرهام هم کلت کمریشو در اورد.
romangram.com | @romangram_com