#درگیرت_شدم_پارت_231
اونجا در واقع از سالن اصلی جدا بود.روی کاناپه نشستمو تلویزیونو روشن کردم.
چندتا کانال بالا پایین کردم که بالاخره به یه فیلم کمدی رسیدم.
تعریفشو قبلا از بقیه شنیده بودم.
همونطور که پفیلا میخوردم، فیلم هم بادقت میدیدم.
به صحنه های خنده دارش که رسید، من پوکر فیس نگاه میکردم.
یا واقعا مسخره بود یا من دیگه خندم نمیومد.
وسطای فیلم چون واقعا حوصلم سر رفته بود تلویزیونو خاموش کردمو
به خوردن پفیلا ادامه دادم.
به ظاهر اروم بودم ولی در باطن خسته و دل شکسته.
_مثل اینکه حالت خیلی خوبه!
سرد نگاهش کردمو گفتم: به شما ربطی داره جناب صبوری؟پوزخند زدو چیزی نگفت.
یه پفیلای دیگه برداشتمو همونطور که قورتش میدادم گفتم: کاری
داشتید؟
_نه میخوام رد شم.
اهانی گفتمو به صفحه خاموش تلویزیون زل زدم.
پرهام هم نگاه کوتاهی بهم کردو رفت.
هوفی کشیدمو بلند شدم......
دوروز مثل برق و باد گذشت.
romangram.com | @romangram_com