#درگیرت_شدم_پارت_230

پیشش.
بعد چند ثانیه میون گریه یهو زدم زیره خنده و گفتم: مثل همیشه لجبازو
یه دنده ای. پاشو دیگه لج نکن.
از جام بلند شدمو ادامه دادم: من که میدونم چون من اینجام نمیخوای
بلند شی. باشه من میرم تو هم پاشو.
تا خواستم برم، پرهام یهو یه چشماشو باز کرد که با جیغ از خواب
پریدم.
باز قیافه خونیه پرهام اومد جلوی چشممو بی صدا زدم زیر گریه.اگه واقعی بود، بازم همون عکس العمل رو داشتم؟!
انقدر گریه کرده بودم که چشمام میسوخت.
رفتم چندبار به صورتم اب زدم تا ورمو قرمزیه چشمام کمتر شد.
چون ضعف کرده بودم، یه شکلات از توی کیفم برداشتمو خوردم.
من نباید بزارم پرهام بفهمه چقدر داغونم کرده.
اول از همه یکم کرم زدم به صورتم تا از اون بی روحی در بیاد.
کلاه گیسو هم مرتب کردمو با یه بسم الله رفتم بیرون.
تاحالا ندیده بودم کسی از تلویزیون استفاده کنه فقط خودم بعضی وقتا
که بیکار بودم روشنش میکردم تا وقتمو بگذرونم.
اول رفتم از عمو کریم(اشپز) پفیلا گرفتمو دوباره به کمی اونورتر از
سالن که یه کاناپه و تلویزیون بود برگشتم.

romangram.com | @romangram_com