#درگیرت_شدم_پارت_228
میکردم که الان این اتفاق میفته؟!
چقدر بده که ادم با به یاداوردن خاطرات شیرینش هم اشک میریزه.
وقتی به ویلا رسیدم به معنای واقعی موش اب کشیده شده بودم ولی
برام مهم بود؟! بخدا که نبود.یَم نشون میداد که سرما خوردم.
ِپ
سرفه های پی در
اما چون از بچگی بدنم مقاوم بود برای همین موقع سرماخوردگی های
ساده مثل الان از پا نمیفتادم.
قبل از اینکه برم داخل ویلا، دیدم سهراب و پرهام مثل همیشه دارن
باهم بحث میکنند.
سهراب: پرهام به جان خودم اگر اسیبی به نوشین زده باشی، بیچارت
میکنم.
صدای کلافه ی پرهام به گوشم خوردو داغ دلمو تازه کرد: وقتی هیچ
غلطی نمیتونی بکنی پس الکی تهدید نکن. من با نوشین کاری نداشتمو
ندارم، کاراو رفتاراش هم به خودش ربط داره. حالا هم برو کنار که
حوصله ندارم.
قبل از اینکه شاهده دعوای دوبارشون باشم رفتم داخل.
یه پوزخند به پرهامی که همچنان چشماش سرخ بودن زدمو بدون توجه
romangram.com | @romangram_com