#درگیرت_شدم_پارت_222

با بغض گفتم: این حرفا چیه میزنی؟! نمیفهمم منظورتو.
یه نخ سیگار از توی پاکتش در اوردو روشنش کرد.
پا روی پا انداختو یه پُ ِک عمیق کشید.
دودشو توی صورتم فوت کردو گفت: یعنی اینکه زده شدم، بدم میاد
ازت. از این واضح تر؟!
با چشمای لبالب اشک بهش خیره شدمو لرزون گفتم: چرا؟یه پُ ِک دیگه کشیدو با بیخیالی گفت: چی چرا؟
سعی کردم محکم حرف بزنم ولی مگه تواناییشو داشتم؟!
_چرا دیگه اون پرهامه سابق نیستی؟ چرا انقدر نامرد شدی؟ چرا
انکار میکنی که دوسم نداری؟
خندیدو با نیشخند گفت: من همون پرهامه قبلی ام ولی خب سلیقم
عوض شد. از همون اولم دوست نداشتم الانم دیگه نمیخوام باهام باشی
چون........
نزدیکه صورتم شدو گفت: خوشم نمیاد بقیه فکر کنن من تورو دوست
دارم، میفهمی؟
با هر حرفی که میزد قلبه من تیکه تیکه تر میشد. به قدری که دیگه با
چسب هم نمیشد چسبوندشون.
یه قطره اشک از گوشه چشمم افتاد پایین.
پرهام بدون هیچ حرفی روشو برگردوندو سیگارو روی دستش خاموش

romangram.com | @romangram_com