#درگیرت_شدم_پارت_218
میکنی؟!
سرمو به چپ و راست تکون دادمو با اخم گفتم: نه نمیشه سهراب. لطفا
دیگه ادامه نده چون بی فایدست.
سهراب هیستریک خندیدو گفت: چرا بی فایدست هان؟ چطور وقتی
اون پسره ی بی خانواده اینجور حرفارو بهت زده بود نگفته بودی بی
فایدستتتتتت؟؟؟؟؟
بی فایدسته اخرشو نعره زد.
چشمامو بستمو گفتم: بی خانواده خودتی حرف دهنتو بفهم.
خواستم برم بیرون که دستمو گرفتو کوبوندم به دیوار.
دهنمو باز کردم که چندتا لیچار بارش کنم که زمزمه وار گفت: هیس
هیچی نگو. پرهامو میخوای اره؟قبل از اینکه بگم اره با حرص لباشو گذاشت رو لبام.
ماتم برده بودو حتی نمیتونستم پسش بزنم.
به خودم که اومدم با تموم توانم هلش دادم به عقب.
قهقهه زدو گفت: چیشد خوشت نیومد؟
حالم ازش به هم میخورد.
احساس میکردم لبام کثیف شده بودنو هیچ جوره پاک نمیشدن.
یه دونه محکم خوابوندم زیر گوششو تهدید وار گفتم: یه باره دیگه به
من نزدیک شو ببین چیکارت میکنم.
romangram.com | @romangram_com