#درگیرت_شدم_پارت_215

سویشرت قرمز رنگمو که روی دسته صندلیم بود رو برداشتمو
پوشیدمش.
از اتاق بیرون رفتمو به سمته سالن پایین رفتم.
سهرابو دیدم که روی زمین به مبل تکیه داده بودو یه بطری هم توی
دستش بود.اروم به سمتش رفتمو گفتم: سهراب! چرا اینجایی؟!
سهراب که متوجه حضورم شده بود خندیدو گفت: به همون دلیلی که تو
اینجایی جوجه من.
با تعجب نگاهش کردم که از حالت مستیو بطریه توی دستش فهمیدم که
مست کرده.
رفتم کنارشو گفتم: پاشو بیا برو توی اتاقت تو الان حالت میزون نیست
یه چیزی برای خودت میپرونی.
خیلی غیر منتظره دستشو انداخت دور گردنمو گفت: من حالم خوبه
خوبه.
بوی گند دهنش حالمو داشت به هم میزد.
با هر زوری بود خودمو از زیره دستش کشیدم بیرون.
استینشو کشیدمو گفتم: بلند شو.
تلوتلوخوران بلند شدو گفت: بیا بریم یه چیزیو میخوام نشونت بدم._چیو؟
همونطور که اروم اروم به سمته پله ها میرفت گفت: یه چیزی که

romangram.com | @romangram_com