#درگیرت_شدم_پارت_214

بودو به یکی گفت: عشقم بیا یه الو بگو.من منتظر بودم صدای ظریف و خانومانه ای توی گوشم بپیچه و اون
وقته که با پای پیاده تا بیمارستان میرم تا ببینم پرهام چه غلطی کرده.
همون موقع صدای کلفتی منو از خیال در اورد: بله.
چشمام گرد شدندو تازه یادم افتاد که پرهام گفت با مجید میره
بیمارستان.
یعنی خاک:/
_شنیدی صدای عشقمو؟!
با جیغ گفتم: پرهام هیچی نگو.
صدای قهقهش باعث شد منم خندم بگیره.
با ته خنده ای که توی صداش داشت گفت: افرین بخند. منم با عشقم تا
نیم ساعت شایدم دیرتر میایم.
_درد. مراقب خودت باش زودم بیاید._چشم امره دیگه ای نیست؟
_نه نیست، فعلا.
_فعلا حاج خانوم.
قطع کردمو با لبخند به صفحه گوشی خیره شدم.
انگار که پرهام روبه رومه که اینجوری با عشق به گوشی نگاه میکنم.
بیست دقیقه گذشت ولی نیومد.
خوابمم نمیومدو حوصلم سر رفته بود.

romangram.com | @romangram_com