#درگیرت_شدم_پارت_213

هنوز که هنوزه منو به خاطر اینکه به پرهام گفتم، سرزنش میکنه و
تیکه میندازه.
با لحن جدی ای گفتم: بد شد که من به پرهام گفتم؟! تا الان اشتباهی
ازش سر زده؟! اصلا همینکه من الان دارم راحت با تو حرف میزنمو
این همه مدرک بدست اوردم فقط به لطفه پرهامه.
_نه بد نشد. من باید برم خداحافظ.
خداحافظی کردمو گوشیو انداختم روی میز.
جالب بود که سهراب هنوز بیدار نشده و داره خوابه هفت پادشاهو
میبینه.البته زیاد جالب هم نبود چون ساعته 1شبه.
اصلا پرهام این موقع شب باهام چیکار داشت؟!
گوشیمو برداشتمو شمارشو گرفتم.
بعد چندثانیه صدای بم و مردونش توی گوشم پیچید: جانم خانمی؟
_جانت بی بلا عزیزم. پات خوبه؟ کجایی؟
_اره الان داریم راه میفتیم.
با شک پرسیدم: راه میفتید؟! با کی؟!
خندیدو گفت: با عشقم دیگه.
با عصبانیت و حرص غریدم: عشقت کدوم خریه؟
فکر کنم گوشیو کمی از خودش دور کرد، چون صداش دورتر شده

romangram.com | @romangram_com