#درگیرت_شدم_پارت_211

توی همون حالت اروم همه چیو بهش گفتم.
تا خواست چیزی بگه، نازلی رسیدو جعبرو داد به پرهامو با سرعت
رفت.
پرهام بتانینو باز کردو کمی ریخت روی پنبه.
با احتیاط گذاشت روی زخمم.
محکم لبمو گاز گرفتم تا صدام در نیاد.
سوزشش بیش از حد زیاد بود.
بعد از اینکه زخمو پانسمان کرد، جعبرو بستو گوشه اتاق انداخت._پای خودت چی پس؟
با لبخند زل زد بهمو گفت: باید برم بخیه بزنم.
از جام بلند شدمو گفتم: باشه پس بلند شو بریم بیمارستان.
به سختی از جاش بلند شدو گفت: تو نمیای. من با مجید میرم.
_نه منم باید بیام.
_وقتی من میگم نمیای یعنی نمیای.
با حرص نگاهش کردمو گفتم: ولی من نمیتونم تنهات بزارم پس باهات
میام.
گونمو بوسیدو بدون توجه به حرفم همونطور که لنگ لنگان میرفت
گفت: مواظب خودت باش. زود برمیگردم.
از حرص دلم میخواست بزنم اون یکی پاشو بشکنم.

romangram.com | @romangram_com