#درگیرت_شدم_پارت_203
چرا انقدر حساسیت نشون میده؟!سهراب روی پله ها نشستو گفت: پس فکر کردی میبریمش بهشت
زهرایی جایی خاکش میکنیم؟!
میدونی اگه پلیسا یا دشمنامون بفهمن چقدر بد میشه؟!
اوهومی گفتمو به سهراب خیره شدم.
ارنجاشو روی پاش گذاشته بودو سرشو به دستاش تکیه داده بود.
بالاخره هومن، پدرو تکیه گاهش بود.
از این به بعد فکر کنم سهراب باید جای هومنو بگیره که ما زودتر
دستگیرشون میکنیم.
اصلا کی هومنو کشته؟! و مهم تر اینکه با وجود این همه نگهبان
چجوری کشته!
به اندازه کافی از سهرابو نازلی مدرک داریم، برای همین بعد از
دستگیری اونا، باید ببینم سرهنگ اجازه میده به پرونده هومن هم
رسیدگی کنم یا نه.
با صدای پرهام به خودم اومدم.سوالی نگاهش کردم که گفت: یه لحظه بریم اونور کارت دارم.
سر تکون دادمو بلند شدم.
با پرهام از سهراب دور شدیم که پرهام گفت: خوبه وایسا همینجا.
دست به سینه وایسادمو گفتم: میشه زودتر کارتو بگی؟! همینکه من
الان واقعا حالم بده، همینکه سهرابو تنها نزاریم بهتره.
romangram.com | @romangram_com