#درگیرت_شدم_پارت_200
هومن انگار بدون چشم به من نگاه میکردو از دهنش خون بیرون
میزد.
چشمامو بستم تا شاهد این صحنه نباشم.
هرچقدر که ادم بدی بود بازم از اینجوری مردنش راضی نبودم.
نفس عمیقی کشیدمو از اتاق بیرون رفتم.
دیگه نمیتونستم اونجا موندنو تحمل کنم.
پرهامم به هومن خیره شده بودو هیچی نمیگفت.
همون موقع سهرابو جلوی در دیدم که داشت با نازلی حرف میزد.نمیدونم نازلی چی گفت بهش که سریع به طرفه من اومدو گفت: نوشین
نازلی چش شده؟! تو چرا رنگ و روت پریده؟!
به اتاق هومن اشاره کردمو با صدای خفه ای گفتم: برو تو اون اتاق.
رفتن سهراب به اون اتاق نحس، مساوی شد با داد زدنش.
جسم بی جونه هومنو تکون میدادو صداش میزد.
یهو با همون وحشتو عصبانیت به سمته من اومدو با داد گفت: کی
اینکارو کرده؟؟؟؟؟؟؟
چشمامو با ترس بستم که پرهام با عصبانیت رو به سهراب گفت: این
موضوع چه ربطی به نوشین داره هان؟؟؟؟؟؟ چرا سره اون داد
میزنی؟؟؟؟؟؟ یکی دیگه پدرتو کشته میای با اون دعوا میکنی؟؟؟؟؟؟
چشمامو باز کردم که دیدم یهو سهراب به پرهام حمله کردو گفت: دهن
romangram.com | @romangram_com