#درگیرت_شدم_پارت_196
گوش دادن بهشون.
پرهام دستاشو گرفت بالا و گفت: خدایا، عاشق نشدم وقتی هم شدم،
عاشق یه دیوونه زنجیره ای شدم. بازم ناشکری نمیکنم همینم غنیمته.
یه جیغ کشیدمو گفتم: حالا من دیوونه زنجیره ایم؟! وایسا تا بفهمی
دیوونه کیه.
برعکس همیشه، این دفعه من افتاده بودم دنبال پرهامو با جیغ تهدیدش
میکردم.
سرعتمو بیشتر کردمو پریدم روی کمرش.
اونم وقتی دید من مثل خر پریدم رو کمرش وایسادو سعی داشت
موهاشو از دستم نجات بده.
موهاشو میکشیدمو میگفتم: بگو غلط کردم تا ولت کنم. بدو بگو.
_بیا پایین بچه.
_نمیام. معذرت خواهی کن بدو.همونطور که دستشو گذاشته بود روی دستم تا کمتر بکشم موهاشو، به
طرف اتاقش رفت.
من با موهاش سره جنگ داشتمو پرهامم معلوم نبود کجا میره.
به اتاقش که رسید درو باز کردو منو انداخت روی تخت که به خودم
اومدمو با چشمای گرد شده به پرهام نگاه کردم.
با یه چشم به هم زدن خیمه زد روم.
romangram.com | @romangram_com