#درگیرت_شدم_پارت_195
تو واسم مهم نیستی خودت میدونی فهمیدی؟؟
منم مثل خودش اخم کردمو رومو برگردوندم.
چند دقیقه بینمون سکوت بود که پرهام دستشو دورم حلقه کرد.
خواستم دستشو پس بزنم اما نذاشت.
_میشه دستتو برداری؟
پرهام با پررویی نچی کرد.
_دلخوری ازم خانوم خانوما؟چیزی نگفتم که گونمو بوسیدو گفت: حالا خوب شد.
لبخندی زدمو چیزی نگفتم.
پرهام خندیدو گفت: نگاه کن با این سن چه نازی هم میکنه.
محکم زدم توی بازوشو گفتم: حالا خوبه تو ده بیست سال ازم
بزرگتریو حرف از سن میزنیا.
_تو دهاته شما به پنج سال اختلاف سنی میگن ده بیست سال؟!
ایشی گفتمو یه گوش هندزفریو دادم دست پرهامو اون یکی گوششو
کردم توی گوشم.
اهنگه( آی قشنگ تر از پریا) رو پلی کردم.
پرهام با تاسف و خنده سری تکون داد که من با شیطنت بیشتر لب
خونی میکردمو قر میدادم.
_تو همیشه از این اهنگای قدیمیو خز گوش میدی؟!قری به گردنم دادمو گفتم: خیلی هم قشنگن. ادم روحش تازه میشه با
romangram.com | @romangram_com