#درگیرت_شدم_پارت_194

پس یعنی کاره سهرابه؟! چرا اینکارو کرده؟!دیدم خیلی مشکوک بود ولی فکر نمیکردم شنود گذاشته باشه اونم روی
یقه مانتوم.
شنودو شکستمو انداختم بیرون.
باید بعدا به بردیاو پرهام بگم.
سعی کردم بیخیال باشم. گوشیو هندزفریمو برداشتمو رفتم توی باغ.
درو که باز کردم دیدم پرهام روی پله ها نشسته و به زمین خیره شده.
با دلخوری رفتم کنارش نشستم.
با دیدن من سرشو گرفت بالاو با لبخند گفت: چطوری خانومم؟
سرمو به نشونه ی خوبم تکون دادمو با اخم با گوشیم ور رفتم.
پرهام یه تایه ابروشو انداخت بالاو گفت: چیزی شده که من ازش بی
خبرم؟!دیگه نتونستم تحمل کنم. با توپ پُر برگشتم سمتشو گفتم: میپرسی
چیزی شده؟؟؟؟ نه واقعا با چه رویی انقدر بیخیال و انگار که هیچی
نشده داری با من حرف میزنی؟؟؟؟ من از ظهر ده بار بهت زنگ زدم
ولی تو جواب ندادی، چرا، چونکه پی عشق و حالت بودیو من به
هیچیت نبودم. خب معلومه دیگه من اصلا واست مهم نیستم که بخوای
به این چیزا فکر کنی.
پرهام اول با تعجب و بعد با اخم نگاهم کرد.
دستشو به حالت تهدید بالا اوردو گفت: یه باره دیگه ببینم داری میگی

romangram.com | @romangram_com