#درگیرت_شدم_پارت_192

با بغض به اونو بچش زل زدم.توی این هوای سرده پاییزی اون نوزاده معصوم فقط یه لباسه استین
بلند نوزادی تنش بود.
من با سوییشرتی که تنمه کمی سردم بود، حالا این بچه با این لباس
نازکش چی میکشید؟!
اروم گفتم: همشون باهم چقدر میشن؟
زنه با ذوق گفت: دونه ای 5هزارتومنه.
لبخندی زدمو همشو یه جا خریدم.
زنه با خوشحالی گفت: خانوم اینکه خیلی زیاده بزارید بقیشو بهتون
بدم.
_نمیخواد فقط همین الان برو لباس گرم برای خودتو بچت بخر.
راستی.
سریع یه خودکارو ورقه از توی کیفم برداشتمو ادرسه یه خیریرو
نوشتم.
به چراغ سبز شده و بوق ماشینا توجهی نکردم.کاغذو دادم به زنه و گفتم: برو به این ادرس. اونجا بهت کمک میکنن.
زنه کلی تشکر کردو رفت.
منم سریع گازشو گرفتمو راه افتادم.
به ویلا که رسیدم، بوق زدم که مجید درو باز کردو منم ماشینو بردم
داخل.

romangram.com | @romangram_com