#درگیرت_شدم_پارت_190
باید حواسمو بدم به اون اکبر نامی، که هومن گفته برم بیارمش.
میگفت یه معتاده مفنگیه که تازگیا یکی از دشمنای هومن بهش پول
میدن تا جاسوسیه اونارو بکنه.حالا هم من باید برم از بین این خرابه هاو جاهای پرت این اکبرو پیدا
کنمو ببرم پیش هومن.
گوشیمو که روی تخت بودو برداشتمو با ماشین بنز پرهام که دیروز
خودش بهم داد، راه افتادم.
پرهام ظهری حدود دوسه ساعت پیش گفت که کاری داره و زود
برمیگرده.
ولی هنوز که هنوزه خبری ازش نیست.
گوشیمو برداشتمو بهش زنگ زدم.
صدای نحس خانومی توی گوشم پیچید: مشترک مورد نظر در دسترس
نمیباشد.
لطفا بعدا تماس بگیرید.
با حرص گوشیو انداختم تو کیفم.
توی راه انقدر تو فکرو خیال بودم که اصلا نفهمیدم کی رسیدم.
جالب بود هم غرق در افکارم بودم هم حواسم به رانندگی بود.ماشینو همون وسط گذاشتمو پیاده شدم.
هیچکس نبودو فقط صدای تق تق کفشام سکوت اینجارو میشکست.
وارد ساختمون نیمه کاره شدم.
romangram.com | @romangram_com