#درگیرت_شدم_پارت_189

وسط پاسوزه عشق شده بود.
با خودم فکر کردم که اگر پرهام هم یه روزی منو نخوادو یکی دیگرو
دوست داشته باشه عکس العمل من چیه؟!
صددرصد یا خودمو میکشتم یا اون دختره ی شوهر دزدو.
سهراب با کلافگی دستی به صورتش کشیدو گفت: هیچی. اون موقع که
اومدم اتاقت بهت بگم که بری اکبرو بیاری اینجا، دستبندم از دستم باز
شد افتاد گوشه کمدت. منم اومدم بردارم.
بازم بهش شک داشتم.با اخم گفتم: نمیدونی وقتی صاحب اتاق نیست نباید بری اتاقش؟ اونم
اتاق من؟!
سهراب چیزی نگفتو با همون کلافگی از اتاق بیرون رفت.
نازلی چشمای اشکیو پر از نفرتشو ازم گرفتو اونم از اتاق بیرون
رفت.
تقصیره من چیه؟!
مگه من به سهراب گفتم منو دوست داشته باشه؟!
به پرهام بگم قضیرو؟!
یه حسم بهم میگه بگم، یه حس دیگمم بهم میگه بیخیال گور بابای
سهراب.
فعلا به اینا فکر نکنم بهتره.

romangram.com | @romangram_com