#درگیرت_شدم_پارت_188
فکر کنم سهراب زده بود تو گوش نازلی، چون صدای گریه نازلی
قشنگ به گوش میرسید.
سهراب با داد گفت: یه باره دیگه درباره نوشین همچین حرفیو بزنی
قبر خودتو کندی.تعجبم هرلحظه بیشتر میشد.
اونا درباره من حرف میزدند؟!
اصلا توی اتاق من چیکار میکردند؟!
نازلی: اونو دوست داری مگه نه؟
سهراب نفسای حرصی کشیدو گفت: اره.
نفس کشیدن یادم رفت.
سهراب منو دوست داره؟!
یادمه بردیا میگفت سهراب هرچیزیو که بخواد بدست میاره.
یعنی ممکنه هرطور شده منو مال خودش کنه؟!
نه نه! این امکان نداره.
یهو درو باز کردمو با عصبانیت به سهرابو نازلی نگاه کردم.حق به جانب گفتم: شما دوتا توی اتاق من چیکار میکنید؟؟؟؟
یه جوری رفتار کردم که انگار چیزی از حرفاشون نشنیده بودم.
نازلی با چشمای گریون به من خیره شده بودو حرفی نمیزد.
یه لحظه دلم براش کباب شد.
از رفتاراش و حرکاتش معلوم بود که عاشق سهرابه اما خب اون این
romangram.com | @romangram_com