#درگیرت_شدم_پارت_186

حرصی نگاهش کردمو سریع بستنی ای که با بیخیالی میخواست
بخوررو یه جا کردم توی دهنم.
پرهام با تعجب به من که داشتم به خاطر یخ زدن گلوم بپر بپر میکردم
نگاه کردو زد زیر خنده.
تا عمق وجودم یخ زدم.
به هر زوری بود اون بستنیه لعنتیرو قورت دادم.
بعده چنددقیقه پرهام گفت: پاشو بریم._کجا؟! نمیشه فعلا اینجا بمونیم؟!
خودش بلند شدو گفت: نه میخوام ببرمت یه جای خوب.
یه تایه ابرومو انداختم بالاو گفتم: جای خوب؟
با شیطنت بهم خیره شدو گفت:اره یه جای خوب.
یه ذره فکر کردم دیدم پرهام اهل اون کارا نیست برای همین سر تکون
دادمو بلند شدم.
خب چیکار کنم مغزم کثیفه باید شست و شوش بدم.
با توقف ماشین کف دستامو کوبوندم به همو با خوشحالی گفتم: وای این
همه برف از کجا اومده؟
_اینجا تقریبا میشه گفت کوهستانه و الانم که ما توی پاییزیم پس طبیعیه
این بالا مالا ها برف داشته باشه.
حالا هم کمربندتو ببند.

romangram.com | @romangram_com