#دردسر_پارت_564
تموم وسایلامو داخل چمدون ریختم
بلندش کردم و به سمت در قدم برداشتم
-معذرت میخوام
برگشتم و خیره شدم بهش
پوزخندی به صورت خستش زدم و از در خارج شدم
در اسانسور و باز کردم و همون لحظه احساس کردم چرخ چمدونم کند
برگشتم سمت چمدون و دیدم کفش گیر کرده جلوی چرخش.
کفشو انداختم کنار و همونجور که نگاهم سمت چمدون بود وارد اسانسور شدم
برخوردم با شخصیو احساس کردم و سریع اومدم ازش فاصله بگیرم که دستاش دور کمرم حلقه شد
میشناختم این اغوشو
اغوشی که پر از غرور بود
زمزمه کردم
-سهراب ....
سکوت کرد
برخلاف میلم زمزمه کردم
romangram.com | @romangram_com