#دردسر_پارت_563
-میخندی ها؟؟
-از قدیم گفتن بخند تا دنیا یه روت بخنده....
(نگار)
رسول بی تاب تر از همیشه بود
-چرا با من این کارو میکنی نگار؟
-خفه شو
-من ...
-گفتم ببند دهنتو
دوباره اومد جلو که دستمو بگیره .
کوبیدم توی صورتش و وسایلامو از اطراف خونه جمع کردم
گوشه اتاق چمپاته زده بود و سرشو توی دستاش گرفته بود و سکوت کرده بود
romangram.com | @romangram_com