#دردسر_پارت_562
-مسعود جان!
-جانم.
زیر چشمی یه نگاه به نیاوش کردم که به دهنم زل زده.
-میشه برام یه چایی بریزین!!
نیاوش:من برا خودم میخوام بریزم برا توام میریزم.
ها ها ها نقشم گرفت!!!
مسعود بلند شد و گفت:اتفاقا منم میخواستم برا خودم بریزم نیاوش جان برا توام میریزم.
یه نگاه به نیاوش انداختم که سرخ شده و ریز ریز خندیدم.
romangram.com | @romangram_com