#دردسر_پارت_550
(رويا)
حدود دو سه ساعت بعد دوستاش اومدن.
بچه های پایه ای بودن خوشم اومد ازشون.
مردا بیرون نشسته بودن و ما داشتیم شام و درست میکردیم.
منظورم از ما الهه،مهرناز،زهره س.
داشتم سالاد درست میکردم که سر و کله ی نیاوش پیدا شد.
عین این بچه گربه ها اومد کنارم نشست مظلوم زل زد به سالاد.
خندم گرفته بود.
دستشو دراز کرد یه کاهو برداره که با داد من میخکوب شد.
-دست بزنی دستاتو قلم میکنم.نگی نگفتم.
مظلوم گفت:یه دونه!!!
-نه.
دوباره نشست زل زد به کاهو ها گه گاهیم با مظلومیت به من خیره میشد.بالاخره از نگاه خیرش خسته شدم.
یه دونه کاهو دادم بش:بگیر برو پروام نشو.
romangram.com | @romangram_com