#دردسر_پارت_534
مجبوری رفتم و روی زمین نشستم و تکیه دادم به پشتی.
بعد چند دقیقه مامان سریع با یه لیوان جوشونده اومد سمتم.
مامان:بیا مادر یه ذره بخور حالت جا بیاد.
-مـن هیـچی نمیخواااام فقط بگیـــد خواهـرم کجاســــــت.
علی:باشه بیا یه ذره از اینو بخور برات توضیح میدم.
به زور مامان یه ذره از جوشونده که مزه زهر مار میداد و خوردم و منتظر خیره شدم تو چشماش.
دیدم هیچی نمیگه و اونم زل زده به من.
فکر کرده امده سیرک.
با زبونم لبمو تر کردم و با صدایی که از ته چاه در میومد گفتم:مگه تو تو تصادف نمرده..
romangram.com | @romangram_com