#دردسر_پارت_533
دوتا دستشو گذاشت رو بازو هام که جیغ کشیدم و بازوهامو از دستاش کشیدم بیرون.
با داد گفتم:چته چرا لال شدی چرا عین ماست داری منو نگاه میکنی میگم منو ببر پیش خواهرم.
علی:رویا جان!ببین..
صدامو بردم بالاتر و گفتم:هیچی نمیخوام بشنوم فقط منو ببر پیش خواهــرم.
دستاشو به حالت تسلیم برد بالا و گفتـ:
-باشه باشه. فقط تو اروم باش.
اومدم دوباره با تشر جوابشو بدم که دستای آقا جون بین بازوهام حلقه شد.
آقا جون:دخترم بیا بشین یکم اروم شو بعد.
romangram.com | @romangram_com