#دردسر_پارت_531

لبمو با زبون تر کردم و دستمو جلو بردم و پیراهنشو لمس‌ کردم واقعی بود.



این خواب نیست ..



چطور ممکنه؟!؟



-مامان این خوابه؟؟



برگشتم و به آقاجون خیره شدم:اره آقاجون؟



با گرفته شدن مچم به سمتش چرخیدم و نگاهش کردم و هولش دادم



-نـ‌‌ .. نـــه این امکان نداره من خودم دیدم خودم اونجا بودم



مامانم به سمتم اومد و بغلم کرد:رویا جان آروم باش مامان


romangram.com | @romangram_com