#دردسر_پارت_529
-آقاجون
با یه حرکت ناگهانی منو کشید تو آغوشش و با بغض گفت:جون آقاجون
با صدای بلند زدم زیر گریه و هق هق میکردم و همش معذرت خواهی میکردم که ترکشون کردم
-من بخشیدمت دخترم بخشیدمت
از آغوش اقاجون بیرون اومدم و محکم مادرمو بغل کردم:الهی دورت بگردم مامان ببخشید که اون روزایی که باید میبودم نبودم
مامانم با هق هق گفت:چرا رفتی دختر چرا رفتی؟من فکر کردم دوتاتونو از دست دادم آرزو روحمو گرفت تو جونمو.
صورتشو ب*و*سیدم و عذر خواهی کردم و دست آقاجونمو محکم فشردم که دستمو بالا برد و ب*و*سید.
romangram.com | @romangram_com