#دردسر_پارت_528



-حاج اقا شام حاضره.

دستمو رو دهنم گذاشتم. این صدای مادر من بود؟اشکام پشت سرهم از چشمام میریختن.



با دیدن آقاجونم که دستش رو قلبشه و شوک زده نگام میکنه به خودم اومدم قدمی به سمتش برداشتم که با لرز گفت:جلو نیا



با بغض نگاش ‌کردم و زمزمه کردم:آقاجون



صداشو برد بالا-صداتو ببر



صدای یا حسین مامانم به گوشم رسید و بعد قامت ریزشو دیدم که از اشپزخونه خارج شد. با دیدن من اسممو صدا زد و شروع کرد هق هق کردن.



خواست به سمتم بیاد که آقاجونم جلوشو گرفت و خودش به سمتم اومد اشک توی چشماشو دیدم.



خواستم بغلش کنم که دست آقاجونم بالا رفت و روی صورتم فرود اومد،صدای جیغ خفه ی مادرم دردناک تر از صدای سیلی بود لبمو گاز گرفتم و سرمو برگردوندم و به آقاجونم ‌نگاه کردم.


romangram.com | @romangram_com