#دردسر_پارت_504

_اون جاسوس من نبود

از جام بلند شدم:

-حالا هرچی ،من دیگه میرم

از جاش بلند شد:

-بریم

-نه دیگه نخود نخود هرکه رود خانه ی خود

-بعله فعلا

دستی تکون دادم و به سمت خونه قدم برداشتم..



روی تخت دراز کشیدم و به سقف خیره شدم و به نیاوشو حرفاش فکر میکردم!

پسر عجیبی بود ...

،سرمو تکون دادم من دارم به چی فکر میکنم!

صدای گوشیم منو به خودم اورد

-بفرمایید؟

-سلام رویا


romangram.com | @romangram_com