#دردسر_پارت_505
-کاری داشتی نیاوش؟
-زنگ زدم بگم که حرفامون بین خودمون باشه..نمیخوام فعلا نگار اینا بدونن
-باشه
-خب کاری نداری؟
-نه
-باشه خدافظ
-خدافظ
گوشیمو روی میز گذاشتم و سعی کردم بخوابم تا وقتی که آزیتا خونه نیست.
با صدای جیغ آزیتا مثل وحشیا از خواب پریدم و بدو بدو از تخت پریدم و درو باز کردم
romangram.com | @romangram_com