#دردسر_پارت_467

(نگار)



کشون کشون از در بیمارستان خارجم کرد

-میکشمش سهراب. ولم کن میخوام بکشمش .. اشغـال ..



بارهاو بارها اومدن و بهم اخطار سکوت دادند و من بدتر از قبل فریاد میکشیدم ..



-نگار بس کن دیگه. فعلا به طور موقت رضایت ازادیتو داده . باید به فکر چاره باشیم لعنتی ..



-نه من باید با دستام خفش کنم ..



دوتا مامور نزدیک میشدن ..

خیره شدم بهشون ..

اومده بودن منو برگردونن ؟؟

-سهراب مواظب باران باش . سهراب نزار هیچ کاری کنه . سهراب خواهش میکنم ..


romangram.com | @romangram_com