#دردسر_پارت_445
دیدم با یه لبخند خاص داره نگاهم میکنه . تو چشماش شیفتگی موج میزد .
منم کم نیاوردمو پرو پرو نگاهش میکردم . تا اخر کم اورد و گفت
-سلام .
جوابشو دادم
-سلام
- بریم؟
-بریم .
فرمون و چرخوند و حرکت کرد.
خیلی تو راه نبودیم . بلاخره جلوی رستوران زیبایی ایستاد خیلی با صفا بود .
از ماشین پیاده شدیم
خیره شدم به زیبایی رستوران ..
الاچیق های بیرون .
درختا .
چراغای زرد و صورتی .
چشممو از منظره گرفتم و داخل شدیم .
romangram.com | @romangram_com