#دردسر_پارت_444
-کجا میری؟
-خفه شو گمشو از جلوی چشمم. به حسابت میرسم
-یه روز ازم تشکر میکنی. چون جز این هیجوره ولت نمیکرد ...
کوبیدم تو پاش . اونم اخ بلندی گفت و در بسته شد ..
(بــاران)
به ساعت خیره شدم 6 بود
ساعت 7:30عرفان میومد دنبالم که شب بریم شام بیرون بلند شدم و رفتم یه دوش 10 دقیقه ای گرفتم.
ساعت حدود 7:20 دقیقه بود که حاظر و آماده جلوی در منتظر عرفان بودم .
حالا الان میگه دختره چه عجله داره
بالاخره سر و کلش پیدا شد.
رفتم سمت ماشین که درو از داخل برام باز کرد و منم نشستم .
دیدم حرفی نمیزنه . برگشتم سمتش و خیره شدم بهش .
romangram.com | @romangram_com