#دردسر_پارت_442



وای این چی میگفت ..

چرا این حرفارو میزد ..

متوجه لرزش دستای رسول شدم و لحظه بعدی ..

مشتی که توی صورت سهراب فرود اومد.

سهراب با قدرت نشوندش رو مبل و مشتشو تلافی کرد .

انگار تونستم خودمو پیدا کنم. سریع از جام بلند شدم و دویدم سمتش.

-ولش کن سهراب .. ولش کـن ..

-نگار دخالت نکن ..

-سهراب ولش کن . همین الان ..

بدجور درحال زدن هم بودن .

بازوی سهرابو گرفتم و کشیدمش عقب و با کل قدرتم یه سیلی خوابوندم تو گوشش.

برگشتم سمت رسول و یه سیلی محکم تر خوابوندم توی گوشش ..

-اون دروغ میگه و توی بی شرف باور میکنی رسول؟؟ .

یه قدم عقب رفتم. صدای نفس نفسشون پخش شده بود تو فضای خونه ..


romangram.com | @romangram_com