#دردسر_پارت_424
یقه لباسمو گرفت و افتادم تو بغلش .
دقیقا از پشت تو بغلش بودم . بخاطر دوییدنمون جفتمون نفس نفس میزدیم .عرفان داشت هوا وارد ریه هاش میکرد که وقت و مناسب دیدم تا امدم در برم دوباره گرفتمو با کمر افتادم زمین و عرفانم افتاد رو مو شروع کرد به قلقلک دادنم.
داشتم از خنده میمردم هی میگفتم بسه غلط کردم .انگار نه انگار همینطوری داشت میخندید و قلقلکم میداد .عرفاااان اخ غلط کردم ابرو انداخت بالا ک گفت:این تازه اولشه .
باز شروع کرد به قلقک دادنم .دیدم ولکن نیست بریده بریده گفتم:ع..رفان ..ص..صدای گوشی..گوشیته .
حواسش پرت شد. منم فرصتو غنیمت شمردم و بلند شدم به طرف اتاق دوییدم .
_کجا خانومی نمیتونی فرار کنی .
بعد دنبالم امد و با یه حرکت دستمو از پشت گرفت اروم و خبیث در گوشم گفت:ها ها ها گیر افتادی .
منم مثل خودش اروم گفتم:ببین اون فقط یه شوخی بود .تو که جنبت بااالا بووود .بیا این سری از خیرش بگذر.
سرشو به گوشم نزدیک تر کرد :نخیرم نوبت منه که تلافی کنم .
منتظر یه تلافی حسابی دیگه بودم که در کمال تعجب اروم بازوهامو گرفت و برم گردوند سمت خودش و زل زد تو چشمام . احساس کردم تو چشماش یه شیطنت خاصیه همینطوری داشتم به چشماش نگاه میکرد بلکه بفهمم تو اون کله پوکش چی میگذره که احساس کردم سرشو داره اروم اروم میاره جلو .
همینطوری داشت میومد جلو .هنگ هنگ بودم . قدرت تکون خوردن نداشتم .قشنگ میتونستم حس کنم که چشمام شده اندازه یه توپ تنیس.
اندازه صورتم با صورتش حدود یه میلی متر فاصله داشت .
یه نیشخند سی و سه دندونی نشونم داد .
وا خل شده پسره؟! چرا نیشخند میزنه !؟تو فکرم غرق بودم که دیدم عرفان صورت سسیشو مالید تو صورتم .
-عــــرفان.
romangram.com | @romangram_com