#دردسر_پارت_425

-جـــانم!!!

با گفتن جانمش کل وجودم سرشار از لذت شد .

ولی من اگه بارانم این کارشو تلافی میکنم!!!!

چشمام و ریز کردم و یه قدم بهش نزدیک شدم که یه قدم رفت عقب انقدر من رفتم جلو اون رفت عقب که رسیدیم به آشپزخونه دو سه قدم دیگه ام رفت که رسید به میز ناهار خوری و دیگه راهی نداشت . بهش نزدیک شدم طوری که انگار میخوام بغلش کنم . سعی کردم چشمام نخندن.

حالا اون چشماش شده بود اندازه توپ تنیس. همینطوری که زل زده بودم تو چشماش اروم دستمو بردم پشت کمرشو طوری که متوجه نشه سس و برداشتم . یه لبخند موفق آمیز زدم که باعث شد عرفان ببشتر تعجب کنه . اروم اروم طوری که مثلا میخوام دسمو بکنم لا به لای موهاش اوردم بالا و کل سس و خالی کردم تو موهاش و بلند بلند زدم زیر خنده .

بچم به چی فکر میکرد من چیکار کردم خخخخ

تو حال و هوای خودم بودم و دلم و گرفته بودم میخندیدم که یهو احساس کردم چیزی پاچید تو صورتم . عه عه عه نیگا کن هر چی سس بود ریخته تو صورتم و حالا اون داره هر هر بهم میخنده .حمله کردن سمت دیسو هر چی ماکارانی و روغن بود ریختم تو سر و صورتشو لباساش بدبخت هاج و واج مونده بود نمیدونست چیکار کنه منم پخش زمین غش غش میخندیدم .

عرفانم زد زیر خنده.

بچم به چی فکر میکرد من چیکار کردم خخخخ

تو حال و هوای خودم بودم و دلم و گرفته بودم میخندیدم که یهو احساس کردم چیزی پاچید تو صورتم . عه عه عه نیگا کن هر چی سس بود ریخته تو صورتم و حالا اون داره هر هر بهم میخنده . وا این دیگه چرا میخنده؟!!دیدم از زور خنده از چشماش اشک میاد. با تعجب پرسیدم :تو به چی میخندی الان؟؟؟

با خنده امد سمتمو و دستم و گرفت برد سمت آیینه با دیدن قیافه خودم پخی زدم زیر خنده . صورتم پر سوس بود و موهامم انگار الکتریسیته شده باشه رو هوا بود .حالا جفتمون باهم میخندیدیم ........



(نگــار)

در باز شد و با قیافه در هم وارد شد . هنوز اثار خنده توی صورتم معلوم بود

با دیدنش قهقهه مجددی زدم و سهراب غرید


romangram.com | @romangram_com