#دردسر_پارت_423
یه قاشق پر ماکارونی کردم و گرفتم سمتش :ببخشید دیگه گفتم که از قصد نبود.آشتــی؟؟؟؟
لبخندی زدو سرشو اورد جلو که بخوره .
ها ها ها .
قاشق و گذاشتم تو دهنش همین طوری داشت میخورد که یهو دیدم شد رنگ لبو .
سریع دستشو برد سمت لیوان ابه که توش پــر نمک بود و یع نفس رفت بالا و یهو همشو پاچید بیرون .منم دلم و گرفته بودم و میخندیدم .دیگه انقدر خندیده بودم از چشمام اشک میومد .انقدر تو بهر صحنه بودم که نفهمیدم عرفان عین عزرائیل بالا سرمه .
یه لبخند سی و سه دندونی زدم .
دو تا پا داشتم 40.50 قرض گرقتم و الفــــــرار.
عرفانم دنبال میومد.
-میکــــشــــــــــمتـ واستا ببینــــم
_مگه مغز خر خوردم ؟؟؟واستم که دخلمو بیاری؟؟
سه بار بیشتر کل خونرو دور زدیم و عرفانم هی تهدیدم میکرو که وایستم .
دیگه داشتم از نفس میوفتادم عرفانم که مثل گاو (بلا نسبت گاو )داشت دنبالم میومد .
داشتم میدوییدم که از پشت یقه لباسمو گرفت........
(بــاران)
romangram.com | @romangram_com