#دردسر_پارت_422
از جا بلند شدم .......
که دستم و گرفت و گفت :کجا .
_واسه خودم غذا درست کنم .مشکلیه؟!
_فقط واسه خودت !!
_درست شنیدی فقط واسه خودم و توام نمیتونی ازش بخوری .
یه لبخند ژکوند زدم و رفتم سمت اشپزخونه.
کرم درونم فعال شده بود شدید تا اونجایی ک من فهمیدم ماکارانی زیاد دوست داره .دست به کار شدم.دقیقا بعد نیم ساعت غذا اماده شد یه بویی راه انداخته بودم که نگووو.
داشتم برا خودم ماکارانی میکشیدم که دیدم عرفان بغل اپن واستاده و با حسرت داره نگاه میکنه .
خیلی شیک رفتم پشت میز نشستم که دیدم عرفانم امد نشست . منم اصلا به روی خودم نیاوردم و با ولع شروع کردم به خوردن و زیر چشمیم به عرفان نگاه میکردم همچین با مظلومیت نگام میکرد که دلم براش سوخت ولی من خبیث تر از این حرفا بودم به خوردنم ادامه دادم امدم قاشق بعدیرو بزارم تو دهنم که دیدم قاشق تو دستم نیست و عرفانم داره با موفقیت نگام میکنه ابرو بالا میندازه بیشور قاشق منو گذاشته بود دهنشو داشت میخورد
.فکر کردی به همین راحتی میزارم بره پایین؟؟کور خوندی عرفان خان .یه سس قرمز بود از اون اولم که خریدمش درش خراب بود و میپاچید .
ریلکس بلند شدم و رفتم سمت یخچال و برش داشتم برگشتم دیدم ظرف غذام جلو عرفانه و داره با ولع میخوره . اوخی نازی الان ک کوفتت کردم میفهمی .بلند شدم و یه بشقاب دیگه برداشتم و برا خودم کشیدم و توش یه تن فلفل ریختم یه لیوان آبم که توش پر نمک بود برداشتم و خیلی عادی رفتم پشت میز عرفان چشماشو ریز کرده بود و داشت منو نگاه میگرد .
سس و برداشتم چن بار تکونش دادم مثلــا به طرف بشقاب ولی در اصل عرفان و نشونه گرفته بودم همین جوری داشتم تکون میدادم و میپاچیدم اینور اونور یهو نگام افتاد به عرفان لبمو از تو گاز گرفتم که نخندم.
کل صوتش سسی شده بود قیافش افتظاح بود .معلوم بود شدید دلش میخواد کلمو بکنه.
-عه عرفون چرا اینطوری شدی .اوخی .بوخودا از قصد نبود .
romangram.com | @romangram_com